الف سین

سلام خوش آمدید

۲۹ مطلب با موضوع «خواندنی ها :: برشی از کتاب» ثبت شده است

جاده زندگی

رانندگان زحمت کشی که به اقتضای شغل شان ، پیوسته در حال سفر و پشت سر گذاشتن شهرها و جاده ها هستند ، وقتی در یک جاده صاف بدون دست انداز و مستقیم قرار می گیرند ، از آنجا که احتمال خواب آلودگی و سنگین شدن پلک ها در چنین مسیرهایی بیشتر است ، تدابیری می اندیشند تا دچار خسران و ضرر برخاسته از خواب آلودگی نشوند:

مقداری تنقلات و آجیل سالم کنار دستشان گذاشته و نوش جان می کنند.

از فردی خوش صحبت ، خواهش می کنند تا آنان را به حرف گیرد.

از نوارها و سی دی های مناسب ، استفاده می کنند و ...

در جاده زندگی نیز آنگاه که انسان در نعمت های بی کران الهی غرق میشود ، برای جلوگیری از مستی و خواب آلودگی غفلت آور که انسان را به اعماق دره غفلت می اندازد ، باید چاره ای اندیشید :

مطالعه تاریخ و عبرت از سرگذشت پیشینیان.

انتخاب دوستان و هم نشینان خوب که عیوب و اشتباهات مان را یادآوری کنند.

شرکت در مجامع و جلساتی که برنامه ذکر ، موعظه و پند دارند.

سرکشی به بیمارستان ها و یادآوری نعمت هایی که از آن بهره مندیم.

زیارت اهل قبور و شرکت در مجالس تشییع و تعزیه.

انتخاب همسری که مشوق انسان به خوبی ها و حرکت به سوی ارزش ها باشد.

تشرف به حرم های مطهر ائمه معصومین علیهم السلام

قراردادن تابلوهای هشدار دهنده در چشم اندازهای پرکاربرد؛ مانند: نصب تابلوهایی حاوی اسماء الهی یا نام مقدس اهل بیت علیهم السلام در اتاق خصوصی ، نوشتن نام خدا در آغاز هر نوشته ، نامه یا دفتر درسی ، قرار دادن تصاویر و نوشته های مناسب بر روی صفحه زمینه گوشی همراه ، رایانه و غیره.

برشی از کتاب : عمرتون چند؟! ، نوشته سید مصطفی هاشمی محجوب ، صفحه 44


  • ۷ نظر
  • ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۰
  • الف سین
مسیح مسلمان

در آن روزها معامله مسلمانان با مسیحیان عملا حرام شمرده میشد و مسلما در شهری مانند "صور" که اکثر ساکنانش مسلمان بودند کسب و کار "ژوزف آنتیبیا" بستنی فروش مسیحی شهر ، رونقی نداشت. به همین دلیل او و خانواده اش زندگی سختی داشتند.

آنتیبیا که آوازه فعالیتهای سید (امام موسی صدر) را شنیده بود، در یکی از روزهای گرم تابستان پیش او آمد و با حالتی پریشان و گریان مشکل خود را با وی در میان گذاشت. سید هم بلافاصله تعدادی از دوستانش را جمع کرد و همه با هم به مغازه آنتیبیا رفته و بستنی خوردند. و به همین سادگی شیوه غلطی که سالها میان مردم این شهر و سراسر لبنان جریان داشت، کنار گذاشته شد.

به دنبال این واقعه بسیاری از مسیحیان لبنان به جرگه طرفداران امام موسی صدر پیوستند، تا جاییکه در مراسم رسمی خود از وی دعوت می کردند تا ایشان در کلیساها و دیرهاشان وعظ و سخنرانی کند. هنگامی که قرار بود سید در یکی از مناطق مسیحی نشین صحبت کند، مردم مناطق دیگرهم علیرغم اختلافات عشیرگی و قومی که میانشان وجود داشت، جمع می شدند. حمایت این مردم از سید موسی آن چنان بود که مطبوعات وابسته به مسیحیان لبنان بارها اذعان کردند که "امام موسی صدر تنها شخصیتی است که میتواند رییس جمهور واقعی لبنان شود".

مسیحیان این شهر همواره به همشهریان خود میگفتند: آقای شما ما را به یاد حضرت مسیح می اندازد. اگر او مسیحی بود همانند حضرت مسیح از او تبعیت میکردیم.

برشی از کتاب : سید موسی صدر، نوشته فرشته مرادی، از سری کتابهای دانشجویی، صفحه 46

  • ۴ نظر
  • ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۰
  • الف سین

فرض کنید برای نظافت منزلتان با یک شرکت نظافتی تماس گرفته و با دادن نشانی منزل، قرار می گذارید که چند کارگر ماهر، فلان ساعت برای نظافت، به منزل شما بیایند.

اما در ساعت مقرر هر چه منتظر می شوید، کسی از سوی این شرکت به سراغ شما نمی آید. پس از گذشت مدتی، افرادی زنگ خانه شما را می زنند و می گویند: ببخشید! ما از شرکت نظافتی هستیم، نشانی منزل را اشتباه کرده و برای نظافت به منزل همسایه تان رفتیم. ایشان هم چیزی نگفتند و ما منزل ایشان را نظافت کردیم. خود ایشان را هم شاهد آوردیم که شهادت بدهند کارمان را خوب انجام داده ایم. حالا اگر ممکن است لطفا مزدمان را بدهید!

اگر برای شما چنین اتفاقی بیافتد چه جوابی می دهید؟ آیا نمی گویید برای هر کس کار کردید، مزدتان را هم از همان بگیرید؟!

جالب است بدانید که پاسخ شما یکی از سنت های الهی است و هر کس برای هر که کار کند برای دریافت مزد به همان فرد واگذار می شود. به این روایت هشداردهنده دقت کنید:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: از ریاکاری بپرهیز! زیرا هر که برای غیر خدا کاری کند، خدا او را به همان کس که برایش کار کرده است واگذارد.

برشی از کتاب : عمرتون چند؟! نوشته سید مصطفی هاشمی محجوب، ص 49

  • الف سین

خدایا ، از تو پوزش میخواهم اگر در حضورمن بر مظلومی ستم رفته و من او را یاری نکرده ام، و در حق من احسانی صورت گرفته و سپاسگذار آن نبوده ام، و خطاکاری از من پوزش خواسته و من آن را نپذیرفته ام، و نیازمندی از من چیزی طلب کرده و من به او نبخشیده ام، و مومنی بر گردن من حقی داشته و من آن را به جا نیاورده ام، و عیب مومنی برمن آشکار گردیده و آن را نپوشانده ام، و گناهی به من روی آورده و از آن کناره نجسته ام.

ای معبود من، از همه ی این خطاها و همانند آنها از تو پوزش می طلبم؛ پوزشی از روی پشیمانی که مرا در رویارویی با نظایر آنها، اندرزدهنده ای باشد.

پس بر محمد و خاندانش درود فرست و چنان کن که پشیمانی من از لغزش هایی که دچارشان شده ام – و تصمیم من بر ترک گناهانی که برایم پیش می آید – توبه ای باشد که برای من دوستی ات را در پی آورد. ای دوست دار توبه کاران.

برشی از کتاب : صحیفه سجادیه، ترجمه محمد مهدی رضایی، دعای سی و هشتم

  • الف سین

سمرة بن جندب یک اصله درخت خرما در باغ یکى از انصار داشت. خانه مسکونى مرد انصارى که زن و بچه ‏اش در آنجا به سر می ‏بردند همان دم در باغ بود.

سمره گاهى می آمد و از نخله خود خبر می گرفت یا از آن خرما می‏چید. و البته طبق قانون اسلام «حق» داشت که در آن خانه رفت و آمد نماید و به درخت خود رسیدگى کند.

سمره هر وقت که می‏خواست برود از درخت خود خبر بگیرد، بى اعتنا و سرزده داخل خانه می ‏شد و ضمنا چشم چرانى می کرد.

صاحبخانه از او خواهش کرد که هر وقت می ‏خواهد داخل شود، سرزده وارد نشود. او قبول نکرد. ناچار صاحبخانه به رسول اکرم شکایت کرد و گفت: «این مرد سرزده داخل خانه من می‏شود. شما به او بگویید بدون اطلاع و سرزده وارد نشود، تا خانواده من قبلا مطلع باشند و خود را از چشم چرانى او حفظ کنند.».

رسول اکرم سمره را خواست و به او فرمود: «فلانى از تو شکایت دارد، می گوید تو بدون اطلاع وارد خانه او می شوى، و قهرا خانواده او را در حالى می بینى که او دوست ندارد. بعد از این اجازه بگیر و بدون اطلاع و اجازه داخل نشو.» سمره تمکین نکرد.

فرمود: «پس درخت را بفروش.» سمره حاضر نشد. رسول اکرم قیمت را بالا برد، باز هم حاضر نشد. بالاتر برد، باز هم حاضر نشد. فرمود: «اگر این کار را بکنى، در بهشت براى تو درختى خواهد بود.» باز هم تسلیم نشد. پاها را به یک کفش کرده بود که نه از درخت خودم صرف نظر می ‏کنم و نه حاضرم هنگام ورود به باغ از صاحب باغ اجازه بگیرم.

در این وقت رسول اکرم فرمود: «تو مردى زیان رسان و سختگیرى، و در دین اسلام زیان رساندن و تنگ گرفتن وجود ندارد.» بعد رو کرد به مرد انصارى و فرمود: «برو درخت خرما را از زمین درآور و بینداز جلو سمره.».

رفتند و این کار را کردند. آنگاه رسول اکرم به سمره فرمود: «حالا برو درختت را هر جا که دلت می ‏خواهد بکار.»

برشی از کتاب : داستان راستان شهید مطهری ره

  • الف سین
الف سین

خرمشهرها در پیش است ...
"کسی می‌تواند از سیم ‌خاردار دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس خود گیر نکرده باشد"
شهید چیت‌سازیان

آخرین نظرات